دارم میرم

روزها و شبهایم در رهن تقویمند
تقدیر من اینه من مغلوب تقدیرم
این تصمیم من نیست من تسلیم این جاده م
دارم میرم

روزهام همه ترس از
رسیدن شب بود
روز و شبم هر دو
در بند ظلمت بود
این تاریکی ممتد
اسمش شب جاده است
دارم میرم

دارم میرم از این شهر و
از این آشوب و این غوغا
دلم خسته است ولی روزهام
همه افسوس و نیست فردا
بجز کابوس یک بن بست
در پایان تلخ راه
دارم میرم

رفتن به از ماندن
شعری که میخوانم
من مسافرم چیزی
جز رفتن نمیدانم
من جایی نمیشینم
جایی نمی مانم
دارم میرم

کیوسک – دارم میرم

نوشته شده در ۳۰ دی ۱۳۹۰ توسط سپهر

3 دیدگاه در “دارم میرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


− 7 = یک

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>