جلسه

مادرِ عزیز یه جلسه تبادل نظر با خانم های ساختمون راه انداخته بود درباره مسائل و مشکلات ساختمون. منم چون دیدم باید یه چند ساعتی توی اتاقم زندانی باشم، رفتم باشگاه.

بعد از باشگاه اومدم زنگ خونه رو زدم، در رو باز نکردن و گفتند جلسه تموم نشده، بیرون باش. رفتم نیم ساعت توی پارک چرخ زدم و برگشتم، بازم گفتند تموم نشده هنوز! با خودم گفتم حل کردن مشکلات کشور هم انقدر وقت نمی گیره! دیگه همون جا دم در ساختمون نشستم. مثل این بدبختهایی که خونه زندگی ندارن یه نیم ساعتی هم آمار کوچه رو گرفتم! بالاخره ساعت ۹ شب جلسه تموم شد و منو به خونه راه دادن.

به مادر عزیز میگم: حالا تو این جلسه چی گفتین به هم؟
خواهر عزیز میگه:
بررسی بهترین طرز تهیه خورشت قرمه سبزی (نمک قرمه سبزی رو کی میزنین؟!)
تبادل اطلاعات در مورد قیمت میوه جات و سبزی جات (سبزی آش کیلو چند خریدی؟!)
[احتمالاً] ذکر خیر اشخاص دیگر! (این خانوم فلانی عجب آدمیه ها!!)
و …