وقت رفتن

خب دیگه وقت رفتنه، باید وسایلم رو جمع کنم و امشب برم پادگان. از فردا دیگه عملا سربازی شروع میشه. امروز صبح رفتم موها رو زدم، ای بد نشد، یه قیافه جدید پیدا کردم، از دست موهام خسته شده بودم!
هنوز حس خوبی دارم امیدوارم که تا آخر هم همینطور باشه
فرصت نشد وقت بیشتری برا وبلاگ بذارم. منتقل کردن پستها وقت گیر بود. دوستان وبلاگ نویس قدیم که هنوز فعالیت دارن کامنت بذارن تا لینکشونواضافه کنم.
بدرود

مسجد

روی دیوار مسجد محل با خط خوش نوشته بودن: کیست ستمکارتر از آن کس که نگذارد در مساجد خدا نام وى برده شود و در ویرانى آنها بکوشد

روزی که قرار بود مسجد رو بخاطر توی طرح بودن خراب کنن اولین کاری که کردن این بود که روی اون دیوار رنگ بریزن تا اون نوشته دیده نشه. هرچند تا روز بعدش اثری از اون دیوار هم باقی نمونده بود.

یه ذره دلم به حال آدمایی که امید به زنده موندن مسجد داشتن سوخت.

دات کام شدم

دست رئیس عزیز درد نکنه که این هاست و دومین رو بهم هدیه داد و بالاخره صاحب یه وبلاگ درست و حسابی شدم.

اگر فرصت کنم یه چیزی نصب می کنم که کامنتینگ هم دوباره راه بیفته و به یه طریقی هم باید کل پست ها رو بیارم تو اون سیستم جدید

البته با گذشت این چند سال sepehr.persiangig.com رو هیچوقت فراموش نخواهم کرد