غم رفتن

اون شب چندتا از فامیل، مهمون خونشون بودن. تا آخرین لحظه روی پای خودش ایستاد و شاد بود و میخندید..وقتی قبلش گرفت و زمین افتاد پسر بزرگترش بغلش کرد. به دقیقه نکشید که برای همیشه رفت. دیگه کاری از دست آمبولانس و اتاق احیا هم بر نیومد…

پدر بزرگ عزیز، رفتی و راحت شدی… روحت شاد