خداحافظی

خوب دیگه برگشتم به زندگی عادی. تموم شد. ۱۷ ماه خدمت. اولش به نظر نمیرسید اما حالا که تموم شده به نظر زود گذشته…
خداحافظی از فرمانده قسمت و جانشینش خیلی سخت بود. البته فرمانده که چند روزی مرخصی بود. جانشینش هم موقع خداحافظی که رسید رفت بیرون. میدونستم بخاطر اینه که نمیتونه خداحافظی کنه… چه آدمای نازنینی بودن. میون اون همه آدمای کج و کوله شانس اوردم که با همچین آدمایی همکار بودم… خوب شد نبودن هیچکدوم وگرنه یه دست سیر گریه میکردیم… بعدش دیگه من بودم و حال داغونم و آخرین برگشتن از پادگان به شهر….

دلم براشون تنگ شده…

One Reply to “خداحافظی”

  1. درود!
    سپهر جان به ما که شیرینی ندادی، خداحافظی هم نکردی!!!
    به هر حال مبارکه…
    خدایی به نظرت جناب فرزام نیا فراموش شدنیه؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *