ناگهان

ناگهان زنگ میزند تلفن ناگهان وقت رفتنت باشد
مرد هم گریه میکند وقتی سر من روی دامنت باشد
بکشی دست روی تنهاییش بکشد دست از تو و دنیات
واقعا عاشق خودش باشی واقعا عاشق تنت باشد
رو به رویت گلوله و باتوم پشت سر خنجر رفیقانت
توی دنیای دوست داشتنی بهترین دوست دشمنت باشد
دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق را نشان بدهی
بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد
دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق را نشان بدهی
بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد
چمدانی نشسته بر دوشت زخم هایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی به نام آزادی مقصد راه آهنت باشد
عشق مکثیست قبل بیداری انتخابی میان جبر و جبر
جام سم توی دست لرزانت تیغ هم روی گردنت باشد
خسته از انقلاب و آزادی فندکی در میاوری شاید
هجده تیر بی سرانجامی توی سیگار بهمنت باشد
دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق را نشان بدهی
بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد
دل به آبی آسمان بدهی به همه عشق را نشان بدهی
بعد در راه دوست جان بدهی دوستت عاشق زنت باشد

شاهین نجفی – ناگهان

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *