نوروز

فرارسیدن سال نو رو به همه تبریک میگم. امیدوارم که سالی پر از موفقیت و شادی و سلامتی پیش رو داشته باشید.

توییت!

بهداشتی بودن رو باید کنار گذاشت. اینجا پادگانه!

زیاد نمیخوام از سربازی چیزی بنویسم چون برام شر میشه

دیگه عادت کردم به شیراز…

فکر نمی کنم فرمانده دوست داشتنی تر از این وجود داشته باشه!

چقدر خوبه که وسط اون بیابون یه کار مرتبط به رشته ام بهم دادن

چون میگذرد غمی نیست….

نبود ۲۷۰ روز دیگه؟!

همراه آخر

داشتم به شعار همراه اول فکر می کردم. به این نتیجه رسیدم که چه شعار مزخرفیه: هیچ کس تنها نیست، همراه اول.
از سه تا کلمه منفی که نیروی منفی القا می کنه شعار ساختن: هیچ کس، تنها، نیست

اصلا قبل از اینکه اینو بسازن هیچ کس توی دو تا از آهنگاش میگه “من تنها نیستم” شاید از اونجا یاد گرفتن!
بعد ها که هیچ کس کلیپ آهنگشو ساخت از بیلبورد همراه اول به نفع خودش استفاده کرد و توی کلیپ نشونش داد.

حالا میشه یه حرکت جالب زد با این شعار، که خیلی قشنگ میشه و به درد آدمای تنها میخوره:
“هیچکس همراه نیست، تنهای اول”

سالاری

تو گروهمون الکی همه با هم فامیلن. اینجا برا خودم بابا، برادر، عمو، پسرعمو و … دارم.یه بابا هادی دارم که خیلی باحال و مهربونه.
یه سری رفتم به بابام گفتم: بابا از تو سطل آسایشگاه یه کیسه پر از کره پیدا کردم.زیاد اومده ریختن دور. اوردمش برا خودمون! بابام گفت: آفرین پسرم. اما اگه خواستی از سربازیت برا کسی تعریف کنی بگو تو سربازی سالاری می کردم!
از خنده مرده بودم از این حرفش!

شیراز شناسی

شیراز شهر خوب، جمع و جور، نسبتا تمیز، با کلی جاهای دیدنیه. مردم شاد و خوشحالی داره که همش فکر تفریح و خوشگذرونی هستن. یکی از نکات جالب ساعت کار مغازه هاست. معمولا مغازه ها ساعت ده صبح باز میشن! جمعه ها تمام مغازه ها تعطیلن. حتی پنجشنبه عصر هم بعضی جاها تعطیله. خودم دیدم که یه رستوران ساعت ۱۰ شب داشت تعطیل می کرد! در نهایت اینکه پادگان روزهای پنجشنبه تعطیله بیانگر همه چیزه!

هر شب ملت میرن پارک و پارکها مملو از جمعیته. حتی به وسط بلوار هم رحم نمیشه و اونجا هم بساط پهن می کنن. خیلی هم قلیون میکشن هر خانواده ای واسه خودش قلیون میاره پارک! البته تو خود پارک هم قلیون اجاره داده میشه.

جمعیت زنان و دخترا به طرز عجیبی زیاده! تو پیاده رو ها، تو ماشین های داخل خیابون، تاکسی، اتوبوس اکثرا پر از عناصر مونثه. مثلا تو پارکها پسر بچه خیلی کمتر از دختربچه یافت میشه! در کل خیلی به سر و وضعشون میرسن. از حق نگذریم همونطور که همه میگن آمار خوشگلاشون نسبتا زیاده! :دی

و خلاصه اینکه شیراز شهر خوبیه!

حافظ

رفتم سر مزار حافظ … چه غزل زیبایی روی سنگش نوشته بودن:

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم .. طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

در ادامه نوشته:

بر سر تربت من با می و مطرب بنشین .. تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم

روحش شاد

یادداشت ها

از اونجایی که به کامپیوتر اینترنت دار دسترسی ندارم، تصمیم گرفتم نوشته هام رو با موبایل به شکل twit بنویسم و بفرستم رو بلاگ

***

اومدیم شاهچراغ توی صحن خوابیدیم اما ده دقیقه یه بار میان بیدارمون می کنن

***

آسایشگاه اینجا وضعیت جالبی داره. یه جور به هم ریختگی و بی قانونی که بعد از دوره قانونمند آموزشی خیلی به دل میچسبه

***

دو تا ستاره نقره ای خوشگل روی هر کدوم از شونه هامه. سربازهای بیچاره چنان با حسرت بهشون نگاه میکنن که دل آدم کباب میشه. حتما پیش خودشون میگن کاش درس خونده بودیم…

***

ساعت ۱۱ شب. دراز کشیدم روی چمنهای پارک، زیر سقف آسمون. باد خنکی داره میاد و موزیک توی گوشم داره پخش میشه…
داشتم فکر می کردم تاحالا چنین وضعیتی رو تجربه نکردم…

***

خیلی از هم دوره ای ها از اینکه همه به جای جناب سروان، مهندس صداشون میکنن شاکی هستن. اما من بهشون میگم همین اسم مهندسه که تا آخر براتون میمونه

نظرات قدیمی

داشتم یه نگاهی به بک آپ کامنتهای وبلاگ قدیمیه مینداختم گفتم خوبه  مثل اون پست inbox من، بعضی هاشو اینجا کپی کنم

(توضیح: به بعضی از کامنتها جواب داده بودم)

مهدی:
سلام
مرسی که سر زدی به وبلاگم جیگر!
خدا قوت حالا چی شده از این باکست زدی؟
اگه راست می گی از اوت باکست بزن!

اگه جرات داری
————————-
سپهر: بچه برو خونتون! توقف بیجا مانع کسب است!!
با اوت باکس مردم چیکار داری؟!
:دی

جواد:
سلام سپهر جان
غبطه می خورم که میتونی در این مراسمات شرکت کنی، امیدوارم که حالت خوب باشه و مشکلی وجود نداشته باشه. همه ما میدونیم که پیروزی نزدیکه. اگر شد یه خورده جای ما هم کتک بخور بعداً که خدمت رسیدم حسابی تلافیش رو سرم در بیار! مواظب خودت باش و خدا نگهدارت باشه.

کیوان:
این بلاگت چرا ایقدر سبزه .. نگو که طرفدار موسوی هستی ..

داریوش:
به به به
چه سایته خشنگی
میدی باهاش عکس بندازیم
راستی تولدت هم مبارک عزیزم
هم سن شدیم!

Continue reading “نظرات قدیمی”

آدمها از بالا!

قبل از اینکه دوره آموزشی شروع بشه داشتم پادگان رو توی گوگل ارت نگاه می کردم، یه سری نقاط توی یه محوطه بزرگ توجه ام رو جلب کرد.(این عکس) پیش خودم فکر کردم که اینا چی میتونن باشن؟ بعد از آموزشی فهمیدم که همه اون نقاط سربازها بودن. که برای امتحان پایان دوره اینطوری توی میدان صبحگاه روی زمین نشستن. این اتفاق هر دو ماه یه بار به مدت یک ساعت اتفاق میفته که مقارن شده با لحظه عکس برداری گوگل. توضیح اینکه اندازه میدان ۱۳۰ متر در ۲۰۰ متره و با یه ضرب تقریبی میشه گفت حدود ۹۰۰ نفر توی میدان هستن.

شیراز

لعنت به این شانس! افتادم شیراز.

آموزشی رو با بیخیالی تمام خیلی راحت گذروندم اما هرچی فکر می کنم نمیتونم از ۱ سال و سه ماه باقی مانده بگذرم. واقعا زور داره بری بیگاری از جیبت بخوری اونم توی یه شهر دور.

یه ذره هم دقت نمی کنن که ملت کمتر اذیت بشن. شیرازیا رو مینداختن تهران، تهرانی ها رو شیراز.

دارم سعی می کنم با این قضیه کنار بیام.

کاش پارتی داشتیم و میشد یه کاری کرد…